
جنگ با ایران چه هزینهها و پیامدهایی برای آمریکا به همراه دارد؟
در حالی که شایعات و گمانهزنیها درباره احتمال آغاز درگیری نظامی گسترده علیه ایران روز به روز بیشتر میشود تحلیلگران معتقدند که در پشت پرده این هیاهو محاسبات پیچیده و پنهانی از سوی قدرتهای بزرگ در حال انجام است. این محاسبات نشان میدهد که جنگی فراگیر در آینده نزدیک نه تنها با موازنه تسلیحاتی در تضاد است بلکه بهدلیل ابهامهای غیرقابل پیشبینی در واکنشهای ایران، برای طرف مقابل به ریسک بزرگی تبدیل شده است.
به گزارش دیدبان اقتصاد در میانه هیاهوی رسانهای و گمانهزنیهای بیوقفه درباره احتمال درگیری نظامی گسترده علیه ایران آنچه در محافل تصمیمگیری استراتژیک و اتاقهای وضعیت جریان دارد، تفاوت قابل توجهی با اخبار پرهیاهو دارد. اگر از زاویه دید محاسبات قدرت و منطق سرد و استراتژیک به این مسأله بنگریم واضح است که مانع اصلی در برابر هرگونه اقدام نظامی مستقیم در کوتاهمدت نه تنها موازنه تسلیحاتی بلکه یک عامل پیچیدهتر و تعیینکنندهتر است: «هزینههای غیرقابل محاسبه ناشی از ابهام.»
دولتها و قدرتهای بزرگ برخلاف لفاظیهای تند سیاسی اساساً بازیگرانی محتاط هستند. آنها فقط زمانی به گزینه نظامی روی میآورند که بتوانند با ضریب اطمینان بالایی واکنشهای طرف مقابل و مسیر بحران را پیشبینی کنند. اما در مورد ایران معما دقیقاً در این نقطه بروز میکند؛ جایی که الگوی رفتاری تهران از قالبهای کلاسیک مدیریت بحران خارج است و همین ابهام پیشبینیناپذیر به مؤثرترین ابزار بازدارنده ایران تبدیل شده است.
چالش اصلی طراحان نظامی غربی و برخی بازیگران منطقهای این است که ایران از یک دکترین خطی و قابل پیشبینی پیروی نمیکند. به این معنا که پاسخ تهران به یک حمله محدود لزوماً به واکنشی متقارن یا صرفاً دفاعی منتهی نمیشود. در حال حاضر طرف مقابل با یک «جعبه سیاه» در فرآیند تصمیمگیری ایران روبهرو است؛ جعبهای که در آن گزینههای مختلفی از خویشتنداری تاکتیکی تا گسترش افقی درگیری همزمان وجود دارد.
این ابهام هرگونه اقدام نظامی را به یک ریسک بزرگ تبدیل میکند. هیچ تضمینی وجود ندارد که یک حمله محدود در همان سطح باقی بماند. ایران با استفاده از شبکه نفوذ منطقهای و ابزارهای نامتقارن قادر است دامنه تنش را به جغرافیای فراتر از میدان نبرد اولیه منتقل کرده و منافع حیاتی طرف مقابل را در نقاط آسیبپذیرتر هدف قرار دهد. این ناتوانی در مدلسازی دقیق «نردبان تنش»، هر سناریوی حمله را به یک قمار پرریسک تبدیل کرده است؛ قماری که در آن، آغازگر درگیری لزوماً قادر به کنترل مسیر یا پایان آن نخواهد بود.
در دنیای بههمپیوسته امروزی که اقتصاد جهانی و امنیت انرژی به نقاط حساس قدرتهای بزرگ تبدیل شده این ریسک ابعاد پیچیدهتری به خود میگیرد. نگرانی از واکنشهای خلاقانه و غیرمتعارف ایران مانند اختلال در جریان انرژی یا تهدید به امنیت آبراههای بینالمللی هزینههای جنگ را از حد قابل پذیرش فراتر میبرد.
به همین دلیل زمانی که یک بازیگر دولتی نتواند به طور دقیق پیشبینی کند که درگیری تنها به اهداف نظامی محدود خواهد ماند یا نه منطق استراتژیک حکم میکند که گزینه نظامی کنار گذاشته شود. از این رو وضعیت فعلی را نباید به عنوان نشانهای از صلح پایدار تفسیر کرد. آنچه مانع از جنگ شده نوعی موازنه مبتنی بر ترس و ابهام است؛ وضعیتی که در آن طرف مقابل از ورود به یک تونل تاریک با انتهایی نامعلوم اجتناب میکند و به جای جنگ ابزارهای فشار سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک را ترجیح میدهد.
تا زمانی که این ابهام در نحوه زمان و شدت پاسخ ایران حفظ شود، احتمال وقوع یک جنگ تمامعیار در کوتاهمدت، قربانی محاسبات عقلانی هزینه-فایده خواهد شد.











