
صیاد خدایی که بود؟/ آشنایی با زندگی شهید گمنام عاشق وطن
در این گزارش ابعاد مختلفی از زندگی شخصیت و روحیه شهید صیاد خدایی از زبان خانواده دوستان و همکارانش روایت شده است. شهیدی که پیش از شهادت گمنام و پس از آن، الگوی اخلاص، ایمان، مردمداری و سادهزیستی معرفی شد. پدرخانمش از علاقه عمیق شهید به دعا و هیأت میگوید و برادرش از روحیه جهادی، روزهداری و ایثار او سخن میگوید. همکاران و نزدیکانش نیز بر مسئولیتپذیری، احترام به قانون، دفاع از حقوق دیگران، توجه به امور معنوی، و علاقه شدیدش به شهیدان بزرگی چون حاج قاسم سلیمانی و شهید باکری تأکید دارند. شهید خدایی در زندگی شخصی نیز بسیار محتاط، خانوادهدوست و اهل مراقبه بود و حتی در آستانه شهادت، به فکر زیارت عاشورا و ارتقای معنوی اطرافیانش بود. مجموع روایتها، تصویری از انسانی میسازد که هم در زندگی فردی و هم در مسئولیت اجتماعی، بهتمامی در مسیر بندگی، جهاد و خدمت به خلق بود.
بیشتر بخوانید: شهید صیاد خدایی چگونه ترور شد؟
بسیاری از عاشقان وطن تا زمانی که شهید شوند، گمناماند. زمانی نامشان بر سر زبان میافتد که جانشان را برای امنیت مردم فدا کردهاند. در این گزارش پای صحبت اطرافیان شهید صیاد خدایی نشستهایم.
دیروز بود که دشمنان ایران بار دیگر ناجوانمردانه یکی از سربازان و سرداران ایران را به شهادت رساندند. سردار شهید صیاد خدایی از مدافعان حرم بود که دیروز با همان روش همیشگی و ناجوانمردانه صهیونیستها ترور شد و به مقام شهادت نائل آمد. در این گزارش سعی نمودیم با نشستن پای روایت خانواده، دوستان و همکاران شهید صیاد خدایی با این شهید سرافراز بیشتر آشنا شویم. اینها اولین روایتها درباره منش و روش شهید صیاد خدایی است که ما را اندکی با زوایای زندگی آن عزیز آشنا میکند.
روایت پدرخانم شهید: هیأتی بود و با هفتاد سال سن از او درس میگرفتم
من خودم از ۵ سالگی هیأتی بودم. درواقع ما جد اندر جد هیأتی بودیم و از بچگی هیأتی بزرگ شدیم. وقتی سعیدآقا داخل زندگی ما شد، من به حال و هوا و عوالم جدیدی پی بردم. (خانواده شهید ایشان را با نام «سعید» صدا میکردند.) با دعاها خیلی مأنوس بود. چند شب پیش همین شب جمعه توی جلسه کنار من نشسته بود، من داشتم زیارت امین الله میخواندم که قسمتی از زیارت را یادم رفت. آنجا به دادم رسید و کلمهای که فراموش کرده بودم را گفت. خدا رحمتش کند. ارتباطات خاصی با عوالم بالا داشت. همیشه مورد غبطه من بود. به او حسودیام میشد. با خودم میگفتم من با هفتاد سال سن باید از داماد خودم درس بگیرم؟ بعد میگفتم بله! باید از او درس بگیرم. حق همین بود.
ترمز بحثهای سیاسی تند را میکشید
ایشان خیلی پایبند به اصول بود. من یک وقتهایی در بحثهای سیاسی تند میشدم، ایشان ترمز من را میکشید و میگفت نه حاجی! اینجا اینطور نیست، داری تندروی میکنی. نمیگذاشت تندروی کنیم. نه میگذاشت تندروی کنیم، نه کندروی. توی تشکیلات امام حسین (ع) هرجا که میتوانست سرپا باشد، زمین نمینشست. حتماً باید در چای دادن و اداره آن هیأت دخالت میکرد. بعضی وقتها حرفمان میشد و میگفت تو چرا فلان هیأت نمیروی؟ من توجیه میکردم. او میگفت این توجیه است، اینجا مسأله امام حسین (ع) است، چشمشان به راه است که شما بروید. من میدیدم که او از من در دستگاه امام حسین (ع) پیشروتر است. من گاهی تنبلی میکردم، خب پیر هم هستم، میگفت حاجی الآن وقت کوتاه آمدن نیست. حتی اگر شده دو بیت بخوان. یکبار روز عاشورا من ناراحت بودم و یک گوشه نشسته بودم. هرکس میآمد و میگفت حاج حسین پاشو همه منتظرند، میگفتم نه. دیدم یک وقت سعید آمد و با چشمهای عصبانی گفت حاج آقا الآن وقت طاقچه بالا گذاشتن است!؟ رفتیم و چه مجلسی، چه عزاداری، چه عاشورایی شد. بعداً گفتم بانی عزاداری من فقط سعید بود. چون من نمیخواستم بروم.
با اینکه امکانش را داشت، از قدرتش برای خود و خانوادهاش استفاده نمیکرد
خیلی جاها دستگیر ما بود. خدا رحمتش کند. با ما دوست بود. دوستی بود که همیشه خیرش میرسید. ما از او حتی یک بار هم اخم ندیدم. هر مشکلی هم پیش میآمد سعی میکرد با آرامش و اخلاق برخورد کند. حتی یکبار ندیدیم از امکانات و روابطش برای رفع مشکل خودش استفاده کند. توی خیابان مثلاً تصادف کرده باشد و بیاید پایین کارت نشان بدهد و آشنا ردیف کند و … ابداً و اصلاً. روز قبل از شهادتش یکی از دوستان ما در بیمارستان بود. گفتم سعید جان اینها نمیگذارند ما بالا برویم، یک کاری بکن. گفت حاجی من میتوانم الآن کاری کنم که همهشان کنار بروند ولی وقتی به هیچکس اجازه نمیدهند شما هم بالا نرو. اینقدر مقید به قانون و راه و روش بود.
میگفت برای شهادت من عزاداری نکنید، یاد شهدایی باشید که تکه تکه شدند
اخیراً هم در خانهمان وقتی مینشستیم از حاج قاسم سلیمانی خیلی حرف میزد. خیلی شیفته رفتار و گفتار این شهید بود. میگفت شهید سلیمانی اهلیتی داشت که با دیگران فرق میکرد. توی خانواده هم خیلی حرف از شهادت بود. میگفت «اگر من شهید شدم ای وای ای وای نکنید.خدا از سعید برای شما مهربانتر است. نگویید ای وای سعید رفت. خدا بالا سر شماست. یاد کسانی بکنید که پدرانشان رفتند و برنگشتند. یاد آن شهیدانی باشید که در سوریه انگشت به انگشت بدنشان را تکه تکه کردند. اینها برای ما درس است». حاضریم تکتکمان فدای اسلام و قرآن و رهبرمان بشویم. سر خم می سلامت شکند اگر سبویی. خدا رهبرمان را سلامت نگه دارد.
ما را پیش امام حسین (ع) روسفید کرد
فقط میتوانم بگویم خدایا این کم را از ما بپذیر… ما پیش حضرت زهرا (س) دست خالی بودیم، پیش امام حسین (ع) دست خالی بودیم. این شهید روی ما را پیش امام حسین (ع) سفید کرد، ما را سربلند کرد، ما را تا آخر عمر و در این دنیا و آن دنیا قرین افتخار کرد. خدا همین امشب او را سر سفره سیدالشهدا (ع) مهمان و ایشان را دعاگوی حال ما قرار بدهد. انشاالله
روایت برادر بزرگتر شهید: تا مدتی پیش نمیدانستیم بدنش ترکش دارد
از دوازده سالگی توی جبهه بود. اذن پدر و مادرم را گرفت و رفت جبهه. بعد هم توی سپاه استخدام شد و خدمت کرد. یک ریال حرام و حلال را قاطی نمیکرد. حرام اصلاً در ذات ایشان نبود. کوچکترین برادر من بود. نمازخوان بود. ماه شعبان و رجب را یکسر روزه میگرفت. خیلی مخلص بود. زبان من در تعریف از او واقعاً قاصر است. همیشه شهادت آرزویش بود. میگفت ما ساخته شدهایم برای خدمت. ما دو سه تا برادر هستیم که مجروح جنگ هستیم ولی من تا مدتی پیش نمیدانستم ایشان مجروح است. یک بار پسرم بدن ایشان را دیده بود، میگفت عمو بدنش ترکش دارد. من واقعاً خبر نداشتم که بدن سعید ترکش دارد و مجروح است. خیلی مخلص بود. از من که برادر بزرگش هستم از لحاظ ایمان و توکل خیلی برتر بود. ما از زمان جنگ منتظر شهادت ایشان بودیم، ولی قسمت این بود که در این مقطع به این افتخار برسد.
روایت شوهر خواهر شهید: فرزندش راه پدر را ادامه میدهد
وقتی خدا میخواست فرزندش حسین را به او بدهد، این مرد آنقدر همه چیز را مراعات میکرد که باورکردنی نبود. میتوانم بگویم چهل روز چله گرفته بود، چهل روز روزه گرفته بود و چه مراقبتهایی میکرد تا خدا بچه سالم و خوبی به او عطا کند. من مراعاتهای او را به چشمم دیدهام و در این دنیا و آن دنیا شهادت میدهم که این مرد مرد محتاطی بود. البته خیلی اهل خنده بود و وقتی با هم به هیأت و جایی میرفتیم، خیلی میخندیدیم، ولی در کنار روحیه بانشاطش خیلی احتیاط میکرد. با توجه به همین احتیاطها است که من میگویم یقین بدانید حسین راه پدرش را ادامه خواهد داد. سعید بچهاش را از امام حسین (ع) گرفته است.
خردهروایتهایی از دوستان و همکاران
شهید مستأجر بود و خانهای که در آن زندگی میکردند اجارهای بود. با اینکه شهید از فرماندهان میانی سپاه بود، زندگیاش با ساده زیستی همراه بود. دقیقاً صبح همان روزی که شهید به شهادت رسید، همکار جدیدی به جمع ما اضافه شده بود و اولین روز کاریاش بود. شهید برای او وقت گذاشت و با او صحبت کرد. به او میگفت اینجا جای مقدسی است، جای شهید و شهادت است، و برایش یک فضای معنوی و جهادی از کار ترسیم کرد. زندگی برای او در جهاد و مبارزه و تلاش برای کشور خلاصه شده بود.
همدم همیشگی زیارت عاشورا
خیلی به مستحبات مقید و خیلی به هیأت و امام حسین (ع) علاقهمند بود. همیشه مقید بود که در مراسمات زیارت عاشورا که دوشنبهها در محل کار برگزار میشد شرکت کند. روز قبل از شهادتش به بچهها سفارش کرده بود که هماهنگیهای لازم برای مراسم زیارت عاشورای دوشنبه را انجام بدهند. حالا خودش شهید شده و بچهها باید بدون او و به یاد او مراسم زیارت عاشورا را برگزار کنند.
برای حق و حقوق نیروهایش دعوا میکرد
از مهمترین نکاتی که میشود درباره شهید گفت این است که دلسوز نیروهایش بود. همیشه برای حق و حقوق نیروها چانهزنی میکرد و برای اینکه همکاران و نیروهایش در این فشارهای اقتصادی بتوانند با آرامش بیشتری کار کنند، خیلی تلاش میکرد. حتی میتوانم بگویم برای نیروهایش دعوا میکرد. به همین خاطر فضایی ایجاد شده بود که اگر کسی نیروی مستقیم ایشان هم نبود، برای حل مشکلش به ایشان مراجعه میکرد.
نذر روزه شهید برای سلامتی آیتالله فاطمینیا
روز وفات و قبل از اینکه آقای فاطمینیا فوت کنند، پیش من آمد و گفت من از بیماری آقای فاطمینیا خیلی ناراحت و متأثر هستم. میگفت برای سلامتی ایشان چند روز روزه نذر کردهام. وقتی که آقای فاطمینیا فوت کردند ایشان روزه بود.
یکی دو روز قبل از شهادت به نمایشگاه کتاب رفته بود و کتاب خرید بود
من امام جماعت محل کار شهید هستم. ایشان چند روز قبل از شهادت پیش من آمد و گفت از شهدا برای ما زیاد صحبت کن. من به ایشان گفتم الآن فصل برگزاری نمایشگاه کتاب است، خوب است که به نمایشگاه کتاب بروی و چند تا کتاب در این زمینه تهیه کنی. روز شنبه روز قرآنخوانی ماست و ما بین دو نماز یک صفحه قرآن میخوانیم. من دیدم ایشان غایب است. صبح روز یکشنبه، یعنی دقیقاً روز شهادتش، وقتی که دیدمش پرسیدم چرا جلسه قرآن غایب بودی؟ گفت من به توصیه شما عمل کردم. به نمایشگاه کتاب رفتم و چند تا کتاب درباره شهدا خریدم.
عاشق شهید باکری بود؛ کل فیلم موقعیت مهدی را گریه کرد
من شش سال است که نزدیکترین همکار شهید هستم. به خاطر همین آشنایی به شما میگویم که ایشان خیلی عاشق شهید باکری بود. مرتب، مدام و همیشه الگوی او شهید باکری بود. یادش به خیر، فیلم «موقعیت مهدی» را با همدیگر دیدیم. خدا رحمتش کند، از اول تا آخر فیلم گریه میکرد. یک خاطره از شهید باکری درباره توجه به نیروهایش را هم خیلی دوست داشت و زیاد تکرار میکرد. میگفت یکبار برای شهید باکری کمپوت میآورند تا بخورد. باکری میپرسد همه بچهها کمپوت دارند؟ جواب میدهند نه، شما فرمانده هستی و خستهای، فعلاً شما میل کنید، برای بچهها هم تهیه میکنیم. شهید باکری کمپوت را نمیخورند و میگویند «آب بیاورید. هر وقت همه بچهها کمپوت خوردند من هم میخورم». این را از قول شهید نقل میکردند و نوع رفتار با نیروها برای شهید خیلی مهم بود.
هوای همکارانش را داشت و مرجع درد دل بچهها بود
آدم خستگیناپذیری بود. اصلاً از سختی کار خسته نمیشد. از هر راه و روشی برای روحیه دادن به نیروها استفاده میکرد. مثلاً اگر یکی از اقوام دور یا نزدیک همکاران فوت میکرد، ایشان مقید بود که حتماً در مراسم تشییع یا عزای آن فرد شرکت کند و تسلیت بگوید. برای همه همکارانش گوش خیلی خوبی بود. خیلی درد دل بچهها را میشنید. اگر کسی مشورتی نیاز داشت با او صحبت میکرد. برای مسائل و مشکلات بچهها مرجعیت داشت و بچهها توی مشکلات مختلف به ایشان مراجعه میکردند. شهید یک جورهایی امین بچهها شده بود. یک چیز دیگر اینکه به زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) خیلی اعتقاد داشت و در ماه حتماً چند بار با خانواده به قم میرفت و زیارت میکرد.












روحش شاد و یادش گرامی
روحش شاد یادش گرامی
مریدان شهید آقا مهدی باکری و شهید حاج قاسم سلیمانی الحق تبلور صفات آن بزرگواران هستند. بعد از فتح خرمشهر در عملیات رمضان ، آقا مهدی را نزدیک کانال ماهی بصره ،از ناحیه سمت راست سینه با گلوله زدند دستش را گذاشت روی زخم سینه، یواش به ما گفت :بچه ها متوجه موضوع نشوند به عملیات ادامه بدهید….
کجایند مردان بی ادعا
شادی روح امام و شهدا فاتحه مع الصلوات
با سلام و عرض ادب خدمت رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران امام خامنه ای فرماندهی کل قوا
درود صلوات میفرستم بر روان پاک و مقدس شهید صیاد خدایی عزیز و قهرمان وطن ، بنده به خانواده شهید و فرزند سعید اعلام می آورم شهید صیاد خدایی قهرمان وطن و افتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است بنده خودم خوب یادم می آید وقتی خبر شهادت این پاسدار عزیز وژنداز اخبار شبکه یک سیما در ساعت ۹ شب پخش شد چون بنده اخبار سیاسی از از شبکه های داخلی کشور تماشا کرده و هیچ دستگاه ماهواره ای در منزل ندارم دست یادم هست اعلام شد یکی از فرماندهان گمنام و ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران سپاه قدس در روبهروی در ورودی منزلش به دست عوامل نامرد و خائن و ماموران رژیم اشغالگر قدس روبه روی خانه ایشان در تهران به شهادت رسید و اولین کسی که بر سر این شهید برای اولین بار آمد همسر وفادار و قهرمان این شهید مظلوم جمهوری اسلامی ایران بود خلاصه بنده هنوز تصاویر این شهید مظلوم ولی قهرمان که در پرچم جمهوری اسلامی ایران کفن شده در گوشی موبایلم دارم و خدا گواهی میدهم هر چند وقت یکبار تصاویر این شهید والامقام که در وداع شهیدان در تهران نام دارد میبینم و بر روان پاک و مقدس این شهید درود و صلوات و فاتحه میفرستم و در حال حاضر خدا گواهی میدهد داشتم اخبار را از گوگل سرچ و پیگیری میکردم که تصویر شهید والامقام و قهرمان وطن و ستاره همیشه درخشان جمهوری اسلامی ایران شهید صیاد خدایی عضو کادر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بالا آمد و برایم خیلی خوشحال کننده بود که توضیحات بالا را خواندم و به فرزند این شهید و قهرمان وطن عرض میکنم تا ابد و تا آخرین نفس هایت به پدر شهید و قهرمان و تک ستاره درخشان جمهوری اسلامی ایران شهید صیاد خدایی افتخار کن و همیشه به نیکی از این سرباز مظلوم ولی قهرمان فرماندهی کل قوا امام خامنه ای به نیکی یاد کن و بدان در همه لحظات زندگی به او کمک خواهد کرد بنده به نمایندگی از ملت شریف ایران در برابر فرزند شهید صیاد خدایی عضو کادر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران تعظیم کرده و پیشانی فرزند قهرمان وطن را میبوسم و به خود افتخار میکنم که نام شهید صیاد خدایی را با صدای بلند فریاد بزنم قهرمان جمهوری اسلامی ایران و سرباز فدایی فرماندهی کل قوا امام خامنه ای و رهبری جمهوری اسلامی ایران شهید قهرمان صیاد خدایی
خدا را گواه میدارم ای فرزند شهید همیشه تصاویر پدر قهرمان و شهید شما را هر چند وقت یک بار در گالری موبایلم نگاه کرده و درود و صلوات و فاتحه میفرستم بر روان پاک و مقدس این شهید.
قهرمان جمهوری اسلامی ایران و سرباز تا پای جان فرماندهی کل قوا امام خامنه ای شهید صیاد خدایی شفاعت ما را پیش مولای مظلوم مان جهان و غریب دشت کربلا امام حسین بکن دوستت دارم شهید و دوستت دارم ای قهرمان التماس دعا
درود و صلوات بر روان پاک و مقدس شهید والامقام شهید صیاد خدایی ، ای کاش منم در راه امام حسین و راه شهید صیاد خدایی شهید میشدم افتخار و دعای همیشگی این بنده حقیر و کوچک نظام است التماس دعا فرزند برومند شهید صیاد خدایی
روحش شاد و یادش گرامی
روحش شاد 🖤😔🕊🥀
پس چرا نحوه شهادت ایشان رانگفتید؟ روحش شادانشاالله
از همه محاسن ایشان گفتید ولی از علت و نحوی شهادت ایشان که به اعدام یک جاسوس ربط داشت ننوشتید.همه شهیدان ما چون همت،باکری،کاظمی،باقری،بروجردی،صیاد،شیرودی،همگی خدایی بودند آری اما علت شهادت را باید درج بفرمایید که ترور ایشان در چه رابطه ای بوده.منتظریم.
چند جانباز جنگ تحمیلی
سلام بر شهیدان گمنام
تا شهید نباشی، شهید نمیشوی
حاج قاسم سلیمانی
روحت شاد شهید بزرگوار خدا قوت
روحت قرین رحمت الهی ،همنشین اباعبدالله الحسین علیه السلام.
روحشانشادیادشانگرامیانتقامخونشهیدانمدافعحرمخواستهمهدلبستگاناوست
درود بر این شهیدان الهی
روحشان شاد و از هموطنانش راضی باشه. خداوند به خانواده محترمشون صبر و آرامش بده
شهادت هنر مردان خداست،و اینکه مردم متعهد ما از صدر اسلام هم بهترن،خون دل ها خورده شده،۴۷ساله،فداکاری،اسیر،جانباز شیمیایی، مفقود اثر،ترور،خرابکاری جنایت، دسیسه، جنگ،زلزله ،سیل،و مدافع امنیت،،،کاش عده ایی خجالت بکشن،و عده ایی هم مثل تمام دنیا احترام بزارن به سربازان وطن،کشورا متجاوز سرباز متجاوز شون رو با تابوت با پرچم برمیگردانند خانه،،ولی ما!! یک سری پادو،دشمن،درمجازی ،و ،،هرحرفی میزنن،
یک دست جام باده و یک دست زلف یار/ رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. نمی دونم این حرف من درست هست یا نه ولی فکر می کنم این شهید عزیز برات شهادتش را از بانوی کرامت، عشق قلبی همه ما- حضرت معصومه(س) گرفته. حضرت معصومه(س) امام معصوم نیست ولی منزلت و جایگاه این بانو در نزد خدا به شهادت امامان معصومی چون امام صادق(ع) و امام رضا(ع) بسیار والا و بالا و غیر قابل درک و وصف برای افرادی امثال حقیر هست. یعنی میشه نگاهی هم به ما کنی خانم؟
ایشان هم دانشجو بنده بودن خیلی مهربان و با متانت بود خدا رحمتش کند تا ابد لعنت خدا بر وطن فروش ایرانی که مایه ننگ تاریخ این کشور است
شهدا رحمت خداوند بر بندگانش هستندگلهای خوشبو که همهی عالم را مطرح می سازند خداوند تمام شهیدان مارا غریق رحمت بفرماید
روحش شاد و یادش گرامی باد وراهش پررهرو باد
ان شا الله الرحمن در روح و ریحان سر سفره امام
حسین علیه السلام متنعم باشد همراه همه شهدا و دست مشتاقان را هم بگیرند
لعنت خدا و انبیاء و اولیاء و شهدا و مومنین بر قاتل و قاتلان تروریست این شهید عزیز که برای خوش رقصی برای صهیونیسم جهانی چه عزیز ارزشمندی را از ما گرفت
باسلام ودرود به روح پاک شهدای ایران. انشاالله ما ادامه دهنده راهشان باشیم. یاعلی
روحش شاد و یادش گرامی ،راه شهدا ادامه دارد
خدا رحمت کند و اون ملعونی که باعث شهادت این بزرگ مرد شد لعنت کند
روحش شاد و یادش گرامی
چرا نا امنی در کشور انقد باید زیاد باشد که ترو ریستها هر غلطی بخواهند بکنند؟امنبتی که همیسه ازش دم میزنید اینه؟!!!!!!
گروهی که منافع ملی براش اولویت نداره نه ایرانیه نه عاشق وطن! گروهی که از نام بردن فلسطین و اسلام بیشتر لذت میبره تا نام مبارک وطن بنابرین این خیانت و بیگانه پرستی است ، پس این دغل بازی ها برا ما که ۴۶ ساله شما شناختیم نکنید
در مسلک ما عاشقان ایران این یک اصل غیر قابل تغییر است
آنکه منافع ملی را فدای منافع امت میکند خائن بالفطره است
پاینده وطن عزیزتر از جان و مادر و فرزندم هر آنکه با ایرانم دشمنی ورزد کینه ورزانه با او دشمنم
الکی وطن وطن نکنید ، هیچکدام از شما ها حاضر نیستید جانتان را فدای ایران کنید !!!
آن موقع که صدام به ایران حمله کرد ، همین بچه های دیندار مسلمان ، عاشق امام حسین رفتند جنگیدند و جان دادند و نگذاشتند یک وجب از خاک این وطن در دست دشمن بماند ، هیچکدام از این ریاکاران به ظاهر عاشق ایران خالی بند به هزار کیلومتری جبهه هم نرسیدند !!!
خداوند رحمتش کند شادی روحشون صلوات
روحت شاد قهرمان بزرگ ایران
خدایا شهادت در راه خدا را نصیب ما هم کن
روحش شاد
خداوند با امام حسین همنشینش کنه انشالله برای ماهم دعا کنه به آرزومون برسیم خیلی سخته آرزوی شهادت داشته باشی ولی قدرتش رو نداشته باشی.من قدرت دل کندن از بچه ام رو ندارم نمیدونم شهدا چجوری دل میکنن